| شهرِ شناخت :: دانستن ، اندیشیدن ، زيستن ... |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
...
به همهمه های باد دقت کن
که در مسیر عبور از شهری گم شده
هزار پچپچه و نجوای پنهان را با خود آورده
که خبر از گریه تلخ مردی درخلوت شب می دهد!
وقتی من شعر گفتن بلد نیستم
زمانی که تو شعر خواندن نمی توانی
شاعر جنازه ای بیش نیست
...
بخشی از شعر بی گاهان از کریم شفایی
...
وقتی ...
زمانی ...
معمار جنازه ای بیش نیست
| لینک |
...
کجا دیگر فرازی در کار است و فرودی؟ آیا نه چنان است که در یک هیچِِ بیپایان سرگشته ایم؟ مگر این دَمِ فضایِ تهی نیست که بر ما میدمد؟ سردتر نشده است؟ شب آیا مدام پیشتر نمیآید و شبتر نمیشود؟ مگر نمیباید در روشنایِ روز فانوس افروخت؟ ...
| لینک |
.
نیچه با لباس کردی
نه این نگاه کردن نیست
جهان را تمام شده بدان
شهر را از چه می انباری؟
از تندیس فراموشی؟
یا چشمی که زیر پالتو پنهان کردی
برای روز مبادا؟
...
از شهر حرف نزن
و آن سایه های سفیه من ؛
زنان زنای آفرینش اند
مردان قصاص عقوبت؛
بیهوده نیست این جفت بی امکان؟
وقتی نه آفرینش زنده است
و نه عقوبت؛
...
در خیابان ها
این ما هستیم
لشکر افیون
که تا مغز ایده آلیسم
پروتئین های سیاه را تئاتر می کنیم و مد می شویم
چطور انتظار داری سوسیالیسم به فاجعه معتاد نباشد؟
و دموکراسی
در ازای یک حبه حشیش
زنش را به فاشیسم نفروشد؛
چطور انتظار داری من امام زمان نباشم
که برای خودکشی
در خیابان طالبان
با تاپ و شلوارک راه می روم ...
ما بیماریم
ما پیوسته در قناعت خویش بیماریم
....
تلخیص از شعر بلند نیجه در لباس کردی از کتاب باجه نفرین نوشته مریم هوله
| لینک |
.
فکر می کنید شالودههای انسانی، اجتماعی، فرهنگی و حتی دینی / مذهبی ـ حتی اگر با آن چنان موافق نباشیم ـ عمل معمارانه چیست و یک معمار بایستی بر مبنای چه بنیانی اقدام به تفکر و عمل معماری کند؟
| لینک |
ظلمت هر اعتقادی، حقیقت هر اعتقاد است. حقیقت بدین معنا آن ناپرسیده و نادانستهای است که با احاطهی درونیاش بر ما فرهنگی میشود، یعنی احساس جمعی را تسخیر میکند و شالودهی اعتقاد را میریزد.
زایش و پرورش نو یعنی خود را آگاهانه و مدام از مادر پیرامونی که همیشه بر آن است ما را در دامن گرمش اسیر نگهدارد دور ساختن و در این دوری از او به استقلال اندیشه و رفتار رسیدن.
یک امر فقط در آگاهی یافتن به آن و رویاروی ماندن با آن میتواند شکل مساله به خودگیرد و اندیشیدن ما را برانگیزد.
آرامش دوستدار
| لینک |
هجوم خاموش چینیها به کارخانه های ایرانی
خبرهای رسیده حکایت از آن دارد که علاوه بر هجوم آشکار و گسترده کالاهای چینی که از رههای رسمی و قاچاق واردکشور می شوند، راههای دیگری نیز برای از هم پاشیدن اقتصاد بخش خصوصی کشور از سوی چینی ها در پیش گرفته شده است.
در همن زمینه و بنا بر اخبار رسیده، چند تن از مقامات اقتصادی چین به همراه چند نفر از تجار این کشور، وارد ایران شده و به رایزنی با کارخانه داران و تولیدکنندگان بزرگ ایرانی پرداخته اند؛ محور این رایزنی ها تعطیلی کارخانه های بزرگ ایرانی و تولید همان اجناس در چین بوده است. بنا بر این گزارش ، در این دیدارها، تاجرهای چینی از تولیدکنندگان بزرگ ایرانی خواستهاند تا کارخانه های خود را تعطیل کرده و سپس همان جنس با آرم کارخانه ایرانی در چین تولید و به نصف قیمت به این کارخانه دارها فروخته شود. در این زمینه شنیده شده است حتی برخی از کارخانه داران بزرگ با چنین پیشنهادی موافقت کرده اند. این در حالی است که در این میان، برخی از کارخانه دارها نیز از آب گل آ لود ماهی مقصود را گرفته و با استفاده از چینی ها، در صدد زمین گیر کردن رقبای داخلی خود هستند، به گونه ای که با رایزنی چند تن از تولیدکنندگان وسایل و ماشین آلات صنعتی ایرانی با چینی ها در ذمینه ساخت این نوع ماشینها در چین، یکی از بزرگترین شرکتهای نولید ماشین آلات صنعتی در شرف ورشکستگی قرار گرفته و دوران سختی را می گذراند.
| لینک |
جایزه بزرگ معمار ۸۷
هشتمین دوره جایزه معمار با همکاری جامعه مهندسان مشاور ایران و حمایت مالی شرکتهای سوپرپایپ، بلوک شیشه ای ایران لارا، کناف ایران، آلوک ایران و پرشین استاندارد در آبان سال ۸۷ برگزار شد. در این دوره، که هم طرحهای مسکونی و هم طرحهای عمومی امکان شرکت در جایزه را داشتند، ۹۶ طرح وارد رقابت شدند.
داوران این دوره، خانم مهندس مهوش مهرافشار، و آقایان مهندسین فرخ قهرمانپور، فرهاد احمدی، محمدرضا قانعی و ویسنته گایارت از اسپانیا، از میان کلیه طرحهای شرکت کننده ۹ طرح مسکونی و ۸ طرح عمومی را بعنوان طرحهای منتخب برگزیدند. داوران از میان این طرحها، برندگان جایزه را به شرح زیر انتخاب کردند:
تقدیر از طرحهای بازسازی- مرمتی:
موزه چمران
مهندسان مشاور سومه، فرزاد رستمی پور
کارفرما: شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران
موزه رئیسعلی دلواری
حامد بدری احمدی / مهشید کرمی
کارفرما: سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان بوشهر
کارهای مسکونی:
رتبه اول:
ویلایی برای یک دوست
دفتر معماری رازان، علیرضا تغابنی / پریسا علیمحمدی
کارفرما: خانم نامور و آقای دکتر رستم یزدی
رتبه دوم:
ساختمان شماره 2 دولت
گروه طراحی ارش، علیرضا شرافتی / رامبد ایلخانی / پانته آ اسلامی
کارفرما: علی نظامیان
رتبه سوم:
خانه میوه های باربد
شرکت زاو، محمدرضا قدوسی
کارفرما: احمد علی آبادی
کارهای عمومی:
رتبه اول:
پردیس سینمایی پارک ملت
مهندسان مشاور حرکت سیال، کاترین اسپریدونف / رضا دانشمیر
کارفرما: شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران
رتبه دوم:
سفارت جمهوری اسلامی ایران در بانکوک – تایلند
مهندسین مشاور نقش جهان پارس، سید هادی میرمیران / حمید میرمیران
کارفرما: وزارت امور خارجه
رتبه سوم:
سینماتوگراف موزه سینما
دفتر معماری ساختار طرح، هومن سلامت
کارفرما: شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران
| لینک |
فضا، قدرت و دانش (بخشی از مصاحبه فوکو با پل رابینو در مورد فضا)
ـ آیا پروژههای معماری خاصی، چه در گذشته و چه حال، دیدهای که به منزلهی نیروهای رهایی بخش یا مقاومت باشند؟
فکر نکنم بشود گفت که چیزی به نظام «رهایی بخش» و دیگری به نظام «ستم» تعلق دارد. مواردی وجود دارد که میتوان در مورد اردوگاه اسرا با اطمینان گفت که ابزاری برای رهایی بخشی نیست، لیکن باید در نظر داشت ـ و این موضوع عموماً تصدیق نشده است ـ جدا از مسأله شکنجه و اعدام که بر سر راه هرگونه مقاومتی مانع ایجاد میکنند، هر چقدر هم یک نظام وحشتانگیز باشد، همیشه امکاناتی برای مقاومت، نافرمانی، و دستهبندیهای متضاد باقی خواهد ماند.
از طرف دیگر، فکر نکنم موردی وجود داشته باشد که از نظر کارکردی ـ بنا به ماهیت خودش ـ مطلقاً رهایی بخش باشد. آزادی نوعی کنش (Practice) است. در واقع، همیشه ممکن است شماری پروژه موجود باشند که هدفشان اصلاح، سست کردن یا حتی شکستن ممنوعیات باشد ولی هیچ یک از این پروژهها نمیتواند فقط بنا به ماهیت خویش، اطمینان داشته باشد که مردم به طور خودکار آزادی را کسب خواهند کرد، که آزادی از طریق خود آن پروژه تأسیس و تثبیت شود. هیچگاه نهادها و قوانینی که قصد دارند از آزادی انسان حمایت کنند، آزادی را تضمین نمیکنند. به همین دلیل است که تقریباً همهی این قوانین و نهادها کاملاً آمادهاند تغییر جهت دهند؛ نه بدین دلیل که دو پهلو و مبهمند به این دلیل ساده که که «آزادی» امری است که باید به عمل درآید.
ـ آیا نمونههایی شهری از این امر وجود دارد؟ یا نمونههایی که معماران در این امر موفق شده باشند؟
بله. تا اندازهای لوکوربوزیه، یعنی همان کسی که امروزه ـ با نوعی بیرحمی که به نظرم کاملاً بیمورد است ـ نوعی استالینیست پنهان خوانده میشود. من مطمینم که او انسانی سرشار از نیات نیک بود و آنچه انجام داد، در واقع، وقف تأثیرات رهایی بخش بود. شاید در نهایت ابزاری که مطرح کرد کمتر از آنچه میپنداشت آزاد کننده بود ولی، باری دیگر، تأکید میکنم که تضمین کردن عمل آزادی، ذاتی ساختار چیزها نیست. [تنها] ضامن آزادی، [خود] آزادی است.
ـ پس لوکوربوزیه را مثالی از موفقیت نمیدانی. فقط میگویی که نیت او رهایی بخش بود. میتوانی نمونهای موفق مثال بزنی؟
نه. اصلاً نمیتواند موفقیتآمیز باشد. اگر مکانی را بیابیم که در آن آزادی به نحو کارآمدی به عمل درآمده است، و شاید چنین جاهایی هم وجود داشته باشند، آنگاه درمییابیم که این رخداد به دلیل نظام ابژهها نیست، بلکه مدیون عمل آزادی است. با این همه، نمیشود مدعی شد که میتوان مردم را در زاغهها رها کرد، با این فکر که آنها به سادگی خواهند توانست در آن جا حقوقشان را برآورده کنند.
ـ منظور این است که معماری فینفسه قادر نیست معضلات اجتماعی را مرتفع کند؟
فکر کنم قادر باشد. تأثیرات مثبتی هم تولید میکند؛ ولی فقط وقتی که نیات رهایی بخشی معمار با عمل واقعی مردم در اجرای آزادیشان همزمان شود.
ـ اما یک اثر معماری میتواند نتایج دیگری را هم به بار آورد؟
البته. مثال دیگری میزنم: بنای فمیلیستر (Familistéré) اثر ژان ـ باپتیست گودین درگواز [1895]. معماری گودین صراحتاً آزادی مردم را در نظر داشته است. در این جریان چیزی وجود داشت که قدرت کارگران عادی را در شرکت کردن در اجرای حرفهشان نشان میداد. این امر نشانهی نسبتاً مهم و ابزار استقلال گروهی از کارگران بود. با این همه هیچکس نمیتوانست به مکان وارد یا خارج شود بی آن که همگان ببینندش ـ جنبهای از این معماری که ممکن است شدیداً ستمگرانه باشد. ولی این موضوع تنها وقتی ستمگرانه است که مردم حضورشان را به منظور پاییدن بقیه به کار برده باشند. اجتماعی از اعمال جنسی بیمحدودیتی را تصور کن که ممکن بود آنجا برقرار شود، پس این جا هم میتوانست به مکان آزادی بدل شود. به نظر من جدا کردن عمل آزادی انجام شده توسط مردم، عمل روابط اجتماعی، و توزیعات فضاییای که این موارد در آن خویش را مییابند، عملی دلبخواهی و مستبدانه است. این موارد اگر از هم جدا باشند، محال است درک شوند. هر یک را تنها میتوان از طریق دیگری درک کرد.
ـ با این همه، آدمها اغلب تقلا کردهاند که طرحهایی آرمان شهری برای رهایی بخشی یا ستم به مردم بیابند.
انسانها همیشه رویای ماشینهای رهایی بخش را دیدهاند. اما بنا به تعریف ماشین، هیچگونه ماشین آزادیای وجود ندارد. نمیشود گفت که عمل آزادی کاملاً به توزیع فضایی بیارتباط است، بلکه این عمل تنها وقتی کار میکند که نوعی همگرایی خاص وجود داشته باشد؛ در صورت واگرایی یا تحریف، این عمل بلافاصله به عکس آنچه میخواست، بدل میشود. ویژگیهای سراسر بینِ بنای گیز کاملاً امکانِ آن را فراهم میآورد که این امکان به منزلهی زندان به کار رود. سادهتر از این نمیشود. واضح است که، در واقع، بنای فمیلیستر ممکن است به عنوان ابزاری برای انضباط و فشار نسبتاً تحملناپذیر گروهی تدارک یافته باشد.
ـ پس دوباره به اینجا رسیدیم که نیت معمار عامل تعیین کنندهی بنیادین نیست.
هیچ چیز بنیادین نیست. مسألهی جذاب در تحلیل جامعه همین است. به همین دلیل هم هیچچیز مرا به اندازه این تحقیقات ـ بنا به تعریف، متافیزیکی ـ از کوره به در نمیبرد، تحقیقاتی که در مورد شالودههای قدرت در یک جامعه یا خودبنیادگری یک جامعه و غیره انجام میشوند. اینها پدیدههایی بنیادین نیستند. فقط روابط دو جانبه و شکافهای دائمی میان نیاتاند که وجود دارند.
| لینک |

