ميشل فوکو و فضا:   

 

فضا از زبان فوکو

 

برای دادن يک تصوير مختصر از تاريخچة فضاها می­توان به فضاهای موجود در قرون وسطی اشاره کرد. در قرون وسطی فضاهای ناشناخته شده­ای وجود داشت از جمله: اماکن مقدس و اماکن آلوده، اماکن حفاظت شده و اماکن باز و بدون حفاظ، اماکن شهری و اماکن روستايی و… تمام اين سلسله   مراتب، تفاوتها و اختلاطها، فضايی به وجود می­آورد که می­توان به اختصار آن را فضای مربوط به قرون وسطی ناميد.

وسعت فضا توسط گاليله آشکار شد، زيرا جنجال واقعی به خاطر کشف وی درباره گردش زمين به دور خورشيد نبود، بلکه به دليل اين ادعا بود که فضا نامحدود است و به طور نامحدودی نيز گسترده و باز است. به عبارت ديگر از زمان گاليله، يعنی قرن هفدهم، گستردگی فضا جايگزين محدوديت آن شد.

امروز، جابه­جايی اماکن جايگزين گستردگی آنها، که خود جايگزين محدوديت شده بود ـ شده است. جابه­جايی اماکن بر مبنای نزديکی نقاط و عناصر تعريف می­شود. درختان، پرچينها و… اين عناصر را تشکيل می­دهند.

با اين وصف، فضای معاصر، علی­رغم کلية فنون مورد استفاده و کلية دانشهای موجود برای تعريف و تنظيم آن، شايد هنوز به طور کامل حريم­زدايی نشده است. البته در برخی فضاها عمل حريم­زدايی به طور نظری به وجود آمده ولی هنوز عملاً حريم در فضای شهر رعايت می­شود. هنوز زندگی ما تحت ارادة برخی از تناقضات است که نمی­توانيم آنها را تغيير دهيم؛ تناقضاتی که هنوز تئوری و عمل، جرأت مخالفت با آنها را ندارند. در واقع ما آنها را مانند   داده­های عملی پذيرفته­ايم. به عنوان مثال فضاهای خصوصی و فضاهای عمومی، فضای خانواده و فضای اجتماع، فضای فرهنگی و فضای مفيد، فضای استراحت و فضای کار، همگی با نوعی حريم خودانگيخته آمايش شده­اند.

ما در فضايی همسان و خالی زندگی نمی­کنيم بلکه به عکس، در فضايی مملو از خصوصيات مختلف و احتمالاً خيالبافی، زندگی می­کنيم.  

لینک
   فضا و جامعه ۲:   

حافظة جمعی و فضا، تکيه­گاه هويت­های جمعی

 مطالعات موريس هالبواکس دربارة حافظة جمعی مسئلة نقش فضا را در زندگی گروه مطرح  می­کند، در کتاب قالب­های اجتماعی حافظه ( 1925، چاپ 1994 ) هالبواکس سرگذشت دخترکی اسکيمو را روايت می­کند که در قرن هيجدهم رها شده بود و در فرانسه او را يافته بودند . دخترک که از محيط زندگی­اش کنده شده بود، نمی­توانست  گذشته­اش را به ياد بياورد مگر وقتی که اشيايی که گواهی بر زندگی گذشته­اش بوده­اند به او نشان داده می­شد. ما گذشته­مان را با کمک آن چه محيط ما را تشکيل می­دهد به ياد می­آوريم. حافظة فردی به يک اجتماع عاطفی بستگی دارد. فراموشی بيش از آن که نتيجة پديدة فرسودگی فرد باشد، نتيجة بريدگی او از گروهی است که به آن تعلق داشته است. هالبواکس همان نوع استدلال را در خصوص حافظة جمعی به کار می­برد، « جريان پيوستة تفکر که از گذشته تنها آن چه را هنوز زنده است و قابليت زيستن دارد، حفظ می­کند». اين قالب، قالب حافظة جمعی است که متفاوت از حافظة تاريخی دانشمندان است.

برای هالبواکس حافظة جمعی نقشی اساسی دارد. به برکت آن، گروه اجتماعی به صورت­اش آگاهی می­يابد  ( Marcel et Mucchielli ، 1999 ) . در آخرين اثرش، نقشه­برداری افسانه­ای انجيل از ارض مقدس، مطالعه­ای دربارة حافظة جمعی1 ( 1941 )، هالبواکس موضوع جابه­جايی اماکن مقدس به روايت انجيل را در سنت مسيحی از زمان نخستين مسيحيان تا دوره­های جديد بررسی می­کند. او نشان می­دهد چگونه فضای درک و شناسايی شده در تشکيل هويت جمعی مسيحيان سهيم است . مثلاً به موجب روايتی مقبرة حضرت داوود در بيت­اللحم واقع است ( و نه در بيت المقدس ) چون فرض شده که حضرت داوود از نياکان حضرت مسيح است ( ص. 51 ) . همچنين، مسير راهی که حضرت مسيح با صليب پيموده است، طبق روايتی که به نيمة قرن پانزدهم می­رسد خارج از بيت المقدس است ( ص. 105 ). بدين ترتيب « حافظة جمعی اساساً نوعی بازسازی گذشته است که تصوير وقايع قديمی را با باورها و با نيازهای معنوی زمان حاضر سازگار می­کند » ( ص. 9 ) . اين بازسازی ممکن است به صورت تکه­تکه باشد ( چند مکان با يک خاطره متناظر باشند ) يا به صورت متمرکز ( يک مکان جايگاه چندين خاطره باشد ). اما در هر دو حالت، بازسازی گذشته به تحکيم هويت گروه کمک می­کند . به وضوح معلوم است که اين نوع تحليل را می­توانيم به بناهای تاريخی شهر و به گروه­هايی که به آن­ها دلبسته­اند تعميم دهيم. جای يک جغرافيايی حافظه در ميان علوم اجتماعی هنوز خالی است.

يک جامعه­شناس همان دوره، مارسل موس2 با مطالعة گونه­های فصلی مسکن اسکيمو­ها به همان نتيجه می­رسد، مشاهده مؤسسات، حرکات جمعيتی، صورت­های سکونت، توزيع مالکيت و سازمان خانوادگی ما را به اين نتيجه­گيری می­رساند که « زندگی اجتماعی تحت  همة صورت­هايش، اخلاقی، دينی، حقوقی […] به تبع زيربناهای مادی­اش تغيير می­کند ». [ 1905، چاپ 1991، ص 475 ] .

 

1. Topographie légendaire des Evangiles en Terre Saint, étude de mémoire collective, 1941.

2. Marcel Mauss

لینک
   فضا و جامعه ۱:   

 تله­ها و واقعيت­های محل

موقعيت يک کنشگر در فضای اجتماعی در مکانی از فضاهای فيزيکی که قرار گرفته است، آشکار می­شود ( آن که می­گويند : « نه آتش دارد، نه دود » يا « بی­خانمان » است، ـ بفهمی نفهمی ـ هستی اجتماعی ندارد ) و نيز با موقعيت نسبی­ای که جايگاه­های موقتی­اش ( مثلاً، مقام­های افتخار، جايگاه­های تشريفاتی که پروتکل مقرر کرده است ) و مخصوصاً جايگاه­های دايمی­اش ( نشانی محل اقامت و نشانی محل کار ) در ارتباط با جايگاه­هايی که کنشگران ديگر اشغال می­کنند، آشکار می­شود؛ هم­چنين، موقعيت يک کنشگر اجتماعی در مکانی که ( از لحاظ حقوقی ) در فضا از گذر دارايی­هايش ( خانه، آپارتمان، دفترکار، زمين­زراعی، زمين بهره­برداری، ساخت­وساز ) که کم­وبيش دست و پا گيرند. و يا آن طور که گاهی می­گويند از گذر « مصرف فضا » ( مصرف خودنمايانة فضا يکی از صورت­های عالی خودنمايی قدرت است ) ابراز می­شود. بخشی از لختی1 ساختارهای فضای اجتماعی از اين واقعيت نتيجه می­گردد که فضاهای اجتماعی درون فضای فيزيکی جای دارند و تغيير نمی­کنند مگر به قيمت جا به جا شدن ( اسباب­کشی ) تغيير دادن اقامتگاه، ريشه­کن شدن ( مهاجرت ) يا تبعيد اشخاص، که خود آن­ها مستلزم تغييرات اجتماعی فوق­العاده دشوار و پرهزينه است. […]

حوزه­های اجتماعی مختلف يا، اگر ترجيح می­دهيم، فضاهای اجتماعی مختلف که از لحاظ فيزيکی عينيت يافته­اند گرايش به روی هم قرار گرفتن دارند، دست­کم به درشتی و بدون ظرافت : نتيجة آن تمرکزهای کمياب­ترين و گران­بها­ترين کالاها و مالکان آن­ها در برخی از مکان­های فضای فيزيکی ( خيابان پنجم در نيويورک، خيابان فوبورگ سنت هونوره2 در پاريس ) که از همة جهات با محل­هايی در تضادند که عمدتاً و گاهی منحصراً تهيدستان ( حومه­های فقير­نشين، گتوها ) را دور هم جمع می­کنند . اين مکان­های پرتمرکز دارايی­های مثبت يا منفی ( جای زخم­ها ) برای تحليل­گر مسايل شهری تله­هايی تشکيل می­دهند که با پذيرفتن­شان به همين صورت، اصل مطلب را مکتوم می­گذارد . « مديسون آونو » خيابان فوبورگ سنت هونوره فروشندگان تابلوهای نقاشی، عتيقه­فروشان، نقاشان، مجموعه­داران و…، را دور هم جمع می­کنند، يعنی طيفی از تجارت را که وجه مشترک­شان اشغال کردن موقعيت­ها بالا ( ميان همانند خودشان ) در حوزه­های مرتبط است و نمی­توان به ويژگی­های آن­ها پی­برد مگر در ارتباط با تجارت­هايی که در همان حوزه، در موقعيت­های پايين­تر جای دارند، اما در ساير مناطق فضای فيزيکی، به عنوان مثال، مجموعه­داران خيابان فوبورگ سنت هونوره ( نخست به نام اشرافی­شان، پس با همة دارايی­ها، ماهيت، کيفيت و قيمت محصولاتی که عرضه شده، کيفيت اجتماعی مشتريان و غيره ) با مجموعه­داران خيابان فوبورگ سنت­آنتوان که آنان را « آبنوس کار » می­نامند، در تضاد هستند […] .

 

پير بورديو، فقر دنيا3

1.L,inertie                           2. Rue Faubourg - saint - Honore'

3. P. Bourdieu, La Mise're du monde, Seuil, 1994.

 

لینک