پايان آواز ؟   

 

...

من و تو هريک به سهم خود، سوخته­ايم و ساخته­ايم،

اميدها و زمستانهامان را باهم قسمت کرده­ايم:

و زخمها خورده­ايم

تنها نه از دشمنان خونی

که نيز از دوستان دشمن­خو

(و اين زخم چه دردناک­تر است).

اما در اين احوال انگار نه طعم نان بهتر شده، نه کتاب من:

ما زندگی می­کنيم و آمار و ارقامی فراهم می­آوريم

که درد هنوز از آن بی­بهره است،

همچنان به عشق عشق می­ورزيم

و به رسم خودمان،

بی­هيچ پرده­پوشی

دروغگويان را به خاک می­سپاريم

و با آنان که حقيقت را می­گويند

زندگی می­کنيم.

 

قطعه­ای از شعر بلند پايان آواز قايقران ، پابلو نرودا

ترجمة عبدالله کوثری

 

لینک