شهر چيست؟   

 

بسياری از برنامه­ريزی­های شهری و مسکونی از آن­رو با مشکل روبه­رو می­شوند که دست­اندرکاران آنها درک روشنی از کارکردهای اجتماعی شهر ندارند. آنها تلاش می­کنند اين کارکردها را صرفاً با انداختن نگاهی سطحی به فعاليت­ها و نيازهای موجود در صحنة شهرهای معاصر درک کنند. اين برنامه­ريزان ظاهراً نمی­توانند درک کنند که جلوی خسارت­ها، اشتباهات در جهتگيری­ها و هزينه­های اتلاف شده را در شهر نمی­توان تنها با بهبود وضعيت بهداشتی ساختمان­های مسکونی يا تعريض و راست کردن خيابان­های تنگ و نامنظم گرفت.

شهر به مثابه، يک واقعيت محض فيزيکی تاکنون موضوع مطالعات زيادی بوده است. اما پرسش آن است که شهر را به مثابه يک نهاد اجتماعی چگونه بايد تبيين کرد؟ واقعيت آن است که پاسخ­های قديمی به اين پرسش از ارسطو و افلاطون گرفته تا سرتامس مور و رابرت اوون در مجموع رضايت بخش­تر از پاسخ­های نظام­مند­تر جامعه­شناسان بوده است: اغلب رساله­های «جامعه­شناسی شهری» در امريکا، پرتوی چندان درخشانی بر اين مسئله نيانداخته­اند (…) در يک جمع­بندی از مفهوم جامعه­شناختی شهر می­توانم چنين بگويم:

شهر مجموعه­ای است متشکل از گروه­های نخستين و اتحادهای هدفمند جمعی: مورد اول را می­توان در اشکالی چون خانواده و محله مشاهده کرد که در تمام جماعت­ها ديده می­شوند، در حالی که مورد دوم ويژه و خاص شهر است. اين گروه­ها مختلف از خلال سازمان­هايی که کمابيش ساختی بنگاه مانند دارند و يا لااقل به شکل عمومی تنظيم و شخصيت يافته­اند، خود را تضمين می­کنند و همة اين گروه­ها در ساختارهايی دائم و درون پهنه­هايی نسبتاً محدود اسکان يافته­اند. ابزار فيزيکی اساسی برای وجود شهر عبارتند از يک کالبد ثابت، مساکن پايدار، تأسيساتی دائم برای گرد­آوردن، تبادل و ذخيره­سازی، و ابزار اجتماعی اساسی عبارتند از تقسيم اجتماعی کار که نه فقط زندگی اقتصادی بلکه فرايند­های فرهنگی را نيز تضمين می­کند. بنابراين، شهر در معنای کامل آن عبارت است از يک شبکة جغرافيايی، يک سازمان اقتصادی، يک فرايند صنعتی، صحنه­ای برای کنش اجتماعی و نمادی زيبا­شناختی از وحدت جمعی، شهر، هنر را سيراب می­کند و خود، هنر است؛ شهر صحنة نمايش را خلق می­کند و خود، صحنة نمايش است. در شهر، يعنی در شهر به مثابه يک صحنة نمايش است که هدفمند­ترين فعاليت­های انسانی تمرکز می­يابند و از خلال شخصيت­ها، حوادث، گروه­های متعارض و متعارف، به دستاوردهايی پراهميت می­رسند.

اگر از درام (نمايش) اجتماعی که در خلال تمرکز و تراکم فعاليت­های گروهی در شهر به وجود می­آيد بگذريم، همة فعاليت­های شهری می­توانند در حوزة غيرشهری نيز انجام بگيرند ـ و انجام هم گرفته­اند ـ سازمان­يافتگی فيزيکی شهر می­تواند از اين درام بحران­زدايی کند و يا آن را به نوعی ناکامی بکشاند، و يا می­تواند براساس تلاش­هايی فکر شده در حوزه­های هنر، سياست و آموزش و پرورش، درام را از غنای بيشتری برخوردار کند، همچون نوعی صحنه­پردازی که با طراحی هنرمندانه می­تواند به حرکات بازيگران و بازی آنها گيرايی و شدت بيشتری بدهد. بيهوده نيست که انسان­ها چنين بر زيبايی يا زشتی شهرها تأکيد داشته­اند، زيرا اين صفات تأثيری زياد بر فعاليت­های اجتماعی آنها داشته­اند. و اگر می­بينيم که يک شهرنشين واقعی، به شدت نسبت به ترک کردن محلة تنگ و نامناسب خود برای نقل مکان به حومة شهر ـ ولو يک حومة آرمانی و سرسبز! ـ ترديد دارد، بايد اذعان کرد که غريزة او بر حق است، زيرا شهر در زندگی چند بعدی و بسيار متنوع و در امکانات بسيار زياد و ناهماهنگی­ها و تعارض­های خود درامی اجتماعی پديد می­آورد، درحالی که در حومه چنين درامی پديد نمی­آيد.

 

Mumford, Lewis, 1937, what is a City?

 

لويس مامفورد، شهر چيست؟ (1937).

به نقل از: فکوهی، ناصر، 1383، انسان شناسی شهری، تهران، نشر نی.  

 

لینک