...   

شهر شناخت: دانستن، اندیشیدن، زیستن ...

مقدمه­ ای دیر هنگام

 

                                                ...
                                                                زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست 
                                                                گر بیفروزیش رقص شعله­اش در هر کران پیداست 
                                                                ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.

 

                                                                                                                  سیاوش کسرایی

 

1ـ زندگی بیش از آنکه یک مفهوم بسیط، قابل درک و در دسترس باشد،یک مسئله است، سهل و ممتنع: به حکم تولد و تنفس، زندگی می­کنیم و جریان حیات امتداد می­یابد. اما خود زندگی، چیستی و چگونگی آن با هزاران مفهوم دیگر ارتباط می­یابد. سؤال اصلی از آنجایی نشأت می­گیرد که به هر دلیلی خواستار آن باشیم تا در چیستی و چگونگی آن تأمل کنیم و یا مهم­تر از آن تغییر و تحولی در آن به وجود آوریم؟

قرن­ها این سرزمین خاستگاه یکی از جهان­بینی­های مسلط بشری بود. جهان­بینی­ای که چون سایر هستی­شناسی­های کلاسیک، خود را محور و مرکز عالم می­دانست و براساس بنیادهای شناختی­اش، روش خاص خود را در اندیشه، سکونت و زیست در جهان شکل داده بود. این چنین زندگی آن گونه درک می­شد که زیسته می­شد و پرسش از زندگی و هستی در چهارچوب همان تفکر صورت می­گرفت. از سوی دیگر ضرب­آهنگ زندگی و تغییرات، آن چنان کند و آرام بود که هرگز مسأله­ای به نام تغییر به مفهوم امروزین آن در نحوه اندیشه، سکونت و ... مطرح نمی­شد. سؤال اصلی از زمانی آغازید که ریشه­های اندیشه در این تمدن به خشکی گرایید و تمدنی جدید، با روش تفکری متمایز، به عنوان آلترناتیو جدیدی از اندیشه در این سرزمین مطرح گردید.

شاید بیان چنین نظر قدری ساده انگارانه، سردستی و مناقشه انگیز باشد و پیشاپیش خود را رو در روی چالشی سخت بیابد. اما همه ما، چه مدافعان سرسخت سنّت (Tradition، یا بهتر به قول عاشوری فراداده) و چه منتقدان آن، می­دانیم که دیر زمانی است که سنتی فکری و اندیشه در این سرزمین در شرایط  بحرانی به سر می­برد و هنوز از این بحران چیزی زاده نشده است که از طریق آن بتوان مسائل موجود را تبیین، تحلیل و حل نمود.

آسیب­شناسی این بحران نشان می­دهد که یکی از عوامل اصلی آن، رویارویی جهان سنتی با جهان مدرن و مدرنیته است.بیش از آنکه پرسش از چرایی، چگونگی و زمان آغاز این رویارویی باشد،تبعات این مهم مورد سؤال است، چرا که مدرنیته به عنوان اخلاق قانونمندِ دگرگونی،به ضدیت با اخلاقِ قانونمندِ سنت بر می­خیزد ( بودریار:1985 ).در چنین شرایطی تمام شئون زندگی و از جمله تفکر و اندیشه خود را رو در روی چالشی بزرگ می­یابد و تحول و تغییر به عنوان یک مسأله در پارادوکس سنت و مدرنیته متولد می­شود.

 

2ـ شهر جهان زندگی و محیط­­ زیست ماست: به حکم زنده بودن، گریزی از زندگی در شهر نداریم. اما شهر بیش از آنکه مکان آمال، آرزوها و رویاهای ما و محل آرام و آرامش باشد، صحنه نزاع­های بی­پایان و ناهنجاریهایی است که هر روز خود را به شکلی بر ما جلوه­گر می­کند، گویی که پایانی بر آنها نیست؛ و این چنین از آن تصور رویایی و خیال­انگیز از شهر،چهره­ای از زشتی و اشمئزاز نقش می­بندد که مجبورمان می­کند شهر را در فاصله کار و خانه خلاصه کنیم و برای زنده بودن به خانه درونمان پناه بریم. اما وسعت خانه وجودمان نیز چندی است تنگ­تر شده و فرصت و امکان بال و پر گرفتن را به ما نمی­دهد.این همه خیال، آرزو،فکر و اندیشه در قفس تنگ این وجود و این شهر نمی­گنجد، باید زنجیرها را شکست و طرحی نو در انداخت.

سالهاست که در دور و تسلسل مسائل و مشکلات بی­پایانی به اسارت در آمده­ایم که گویا تمامی ندارند و این تکرار لعنتی سر باز ایستادن ندارد: رابطه ما با زندگی، چگونگی و  ماهیت آن؟ هنوز برایمان مشخص نیست که در کجای جهان ایستاده­ایم و نسبت ما با جهان پیرامونمان چیست؟ و چون پاسخی نمی­یابیم روزی دژهای فروریخته را از نو بر می­افرازیم و بت­های  ذهنی­مان را احیاء می­کنیم تا در رابطه جدایی با محیط پیرامونمان، به آغوش امن و امان خاطره ازلی پناه می­بریم؛ دگر روز تیشه بر ریشه دژهایمان و خودمان می­زنیم تا در فراموشی مطلق آزادانه و خلاقانه امروز و فردا را بسازیم. اما این همه ره به هیچ نمی­برد و این داستان تکراری زندگی من ایرانی است که سالهاست بارها و بارها خود را بازتولید می­کند و این چنین همه چیز چون فرهنگ، اقتصاد، سیاست و بالاخره خود زندگی در پویش بیمار خود محکوم به تکرار می­شود.

 

تکرار و تسلسل قانون خاص خود را دارد و برای آنانی که در این بازی وارد می­شوند قانون یگانه­ای وجود دارد که هر بار به شیوه­های مختلف خود را بازتولید می­کند: تکرار، تکرار و تکرار. در قالب:

 

اگر ...،

 چنین است و چنان نیست،

 و ...

 چه می­شود کرد؟

 

اما در فرهنگ و قاموس تحول و تغییر از پی همه­ی این پرسش­ها، دغدغه­ها و سلب مسئولیت­ها یک سؤال بنیادی وجود دارد: چه باید کرد؟ و این گونه است که با هر تلنگری جدی  از خود می­پرسیم: برای خودمان، زندگی و شهر چه باید کرد؟

از طرح تمامی مسائل پیش­رو سودای آن نیست که در مجالی اندک به اندازه این سالها و این فضا (؟!) پاسخی یافته و کشف شود. اما مرور سال­های گذشته و تجربه­های اندوخته و فراموش­شده­ی گذشتگان و خودمان، نشان می­دهد تا زمانی که همچنان به تقدیس گذشته و تعارفات فکری بسنده کنیم، نه تنها این سال­های جبون و نکبت­بار به پایان نخواهد رسید بلکه این مسئله آن­چنان فربه­تر و قوی­تر خواهد شد که زمام امور را به دست خواهد گرفت و در خلاء تصور آینده در نزد ما، هم گذشته را از نو خواهد نوشت و هم آینده را رقم خواهد زد.

اما نیک بر این مهم نیز باید واقف بود که این پرسش­ها و مسائل بیش از آنکه پرسشی فردی و شخصی باشد، سؤالی است جمعی؛ و طرح و تجربه، هر نوع پاسخی بر آن مستلزم تفکری جمعی است. از این روست که در فرصت و فضای پیش آمده، بر آنم که این سؤال و شاید هزاران مورد مشابه را مطرح، و دست کم در پی تبیین صورت واقعی آنها باشم.

گرچه به عنوان یک دانشجوی معماری، برایم معماری و شهر نقطه تمرکز این سؤال­هاست اما معماری و شهر جدا از زندگی قابل تصور نیست و تفکر، معماری و عمل در شهر جز با تجربه و درک زندگی امکان­پذیر نخواهد بود.

 

4ـ شهر شناخت: تمام تحلیل­های ناشی از چگونگی شکل­گیری پروژه­های معماری ـ شهری و تجربه­های ناشی از آن­ها نشان می­دهد که شکاف عظیمی میان خواسته­های ما از معماری و پروژه و بازده رسمی (محصول معماری) وجود دارد و تولید حاصل از آن نوع معماری که در جهت تثبیت و نهادینه کردن وضعیت فرهنگی و سیاسی موجود است، چندان رضایت بخش نیست.

معماری، مهندسی زندگی اجتماعی است و سازمان و هندسه زندگی اجتماعی در شهر شکل می­گیرد. برای تفکر دوباره در مورد شهر و فضاهای شهری می­بایست مفاهیم جدیدی خلق کرد و تحقق این امر در گرو رهایی ما از وابستگی به اخلاقیات گمراه کننده و… است. ما می­بایست معماری را به مثابه روشی از تفکر (Way of thinking) در مورد تمام مسائل از مسائل کاملاً سیاسی گرفته تا مسایل کاملاً عملی بازشناسی کنیم(کولهاس:2000).

 

شهر شناخت ایده­ایست برای تحقق این هدف. برای بازاندیشی در معماری، شهر و زندگی.

 

 

لینک