شعر معماری   

...

به همهمه های باد دقت کن
که در مسیر عبور از شهری گم شده
هزار پچپچه و نجوای پنهان را با خود آورده
که خبر از گریه تلخ مردی درخلوت شب می دهد!

وقتی من شعر گفتن بلد نیستم

زمانی که تو شعر خواندن نمی توانی
شاعر جنازه ای بیش نیست
...

بخشی از شعر بی گاهان از کریم شفایی



...
وقتی ...
زمانی
...
معمار جنازه ای بیش نیست


 

لینک
   آفرینش   

   ...

  کجا دیگر فرازی در کار است و فرودی؟ آیا نه چنان است که در یک هیچِِ بی‌پایان سرگشته ایم؟ مگر این دَمِ فضایِ تهی نیست که بر ما می‌دمد؟ سردتر نشده است؟ شب آیا مدام پیش‌تر نمی‌آید و شب‌تر نمی‌شود؟ مگر نمی‌باید در روشنایِ روز فانوس افروخت؟ ...

لینک