فضا و جامعه ۲:   

حافظة جمعی و فضا، تکيه­گاه هويت­های جمعی

 مطالعات موريس هالبواکس دربارة حافظة جمعی مسئلة نقش فضا را در زندگی گروه مطرح  می­کند، در کتاب قالب­های اجتماعی حافظه ( 1925، چاپ 1994 ) هالبواکس سرگذشت دخترکی اسکيمو را روايت می­کند که در قرن هيجدهم رها شده بود و در فرانسه او را يافته بودند . دخترک که از محيط زندگی­اش کنده شده بود، نمی­توانست  گذشته­اش را به ياد بياورد مگر وقتی که اشيايی که گواهی بر زندگی گذشته­اش بوده­اند به او نشان داده می­شد. ما گذشته­مان را با کمک آن چه محيط ما را تشکيل می­دهد به ياد می­آوريم. حافظة فردی به يک اجتماع عاطفی بستگی دارد. فراموشی بيش از آن که نتيجة پديدة فرسودگی فرد باشد، نتيجة بريدگی او از گروهی است که به آن تعلق داشته است. هالبواکس همان نوع استدلال را در خصوص حافظة جمعی به کار می­برد، « جريان پيوستة تفکر که از گذشته تنها آن چه را هنوز زنده است و قابليت زيستن دارد، حفظ می­کند». اين قالب، قالب حافظة جمعی است که متفاوت از حافظة تاريخی دانشمندان است.

برای هالبواکس حافظة جمعی نقشی اساسی دارد. به برکت آن، گروه اجتماعی به صورت­اش آگاهی می­يابد  ( Marcel et Mucchielli ، 1999 ) . در آخرين اثرش، نقشه­برداری افسانه­ای انجيل از ارض مقدس، مطالعه­ای دربارة حافظة جمعی1 ( 1941 )، هالبواکس موضوع جابه­جايی اماکن مقدس به روايت انجيل را در سنت مسيحی از زمان نخستين مسيحيان تا دوره­های جديد بررسی می­کند. او نشان می­دهد چگونه فضای درک و شناسايی شده در تشکيل هويت جمعی مسيحيان سهيم است . مثلاً به موجب روايتی مقبرة حضرت داوود در بيت­اللحم واقع است ( و نه در بيت المقدس ) چون فرض شده که حضرت داوود از نياکان حضرت مسيح است ( ص. 51 ) . همچنين، مسير راهی که حضرت مسيح با صليب پيموده است، طبق روايتی که به نيمة قرن پانزدهم می­رسد خارج از بيت المقدس است ( ص. 105 ). بدين ترتيب « حافظة جمعی اساساً نوعی بازسازی گذشته است که تصوير وقايع قديمی را با باورها و با نيازهای معنوی زمان حاضر سازگار می­کند » ( ص. 9 ) . اين بازسازی ممکن است به صورت تکه­تکه باشد ( چند مکان با يک خاطره متناظر باشند ) يا به صورت متمرکز ( يک مکان جايگاه چندين خاطره باشد ). اما در هر دو حالت، بازسازی گذشته به تحکيم هويت گروه کمک می­کند . به وضوح معلوم است که اين نوع تحليل را می­توانيم به بناهای تاريخی شهر و به گروه­هايی که به آن­ها دلبسته­اند تعميم دهيم. جای يک جغرافيايی حافظه در ميان علوم اجتماعی هنوز خالی است.

يک جامعه­شناس همان دوره، مارسل موس2 با مطالعة گونه­های فصلی مسکن اسکيمو­ها به همان نتيجه می­رسد، مشاهده مؤسسات، حرکات جمعيتی، صورت­های سکونت، توزيع مالکيت و سازمان خانوادگی ما را به اين نتيجه­گيری می­رساند که « زندگی اجتماعی تحت  همة صورت­هايش، اخلاقی، دينی، حقوقی […] به تبع زيربناهای مادی­اش تغيير می­کند ». [ 1905، چاپ 1991، ص 475 ] .

 

1. Topographie légendaire des Evangiles en Terre Saint, étude de mémoire collective, 1941.

2. Marcel Mauss

لینک