برای شهر چه بايد کرد؟   

 

 

    سرخوش خوابيده اند.هراکليت ! برای رسيدن  به نقطه ای

 که نمی شناسی بايد راهی را برگزينی که نمی شناسی.

                                              سان ژوان دولا کروز

 

  شهر تصويری از ماست: سرشار از آشفتگی و نابسامانی و ما بازيگران، کارگردانان و تماشاچيان اين درام تراژيک. در لذت ناشی از نبود چشم انداز حال و آينده غرق شده­ايم و در زمان  نامعلوم تصميم­گيری قاطعانه حکم صادر مي­کنيم.

    در متن شهر، رفتارمان به عنوان شهروند (اگر مفهومی پذيرفته شده باشد) سياست گذار، مدير، معمار، شهرساز و ... حاکی از پارادوکس­ها و تناقض­های حل ناشدنی است. اما در اوج تمام    آشفتگی­ها، هر فاجعة پيش­بيني ناشده­ای در لفاف بی انتهای شهر (وما) جذب می­شود و فردا دوباره همان داستان تکراری ادامه دارد.

    شهر جسورانه ايستادگی می­کند و همه ما بيش از هر زمان ديگر می­دانيم که شهر تمام آن چيزی است که داريم . اما ما ميراث­دار تجمعی از ساختمان­ها هستيم که در آن جای گرفته­ايم و هرگز نمی­توانيم رابطه­مان را با آن تعريف کنيم . شهر رشد می­کند، بزرگتر می­شود، اما همچنان می­دانيم که بسياری از آرزوها، آمال و حتی نيازهايمان در فضای شهر ، خانه و ... برآورده نشده است.

نوستالوژی گذشته افسونمان کرده و ميراث باقی­ماندة گذشته ماية مباهاتمان است و اين تمام دغدغة ما برای شکل دادن و سامان بخشيدن به شهر و خانه­مان است.

 

 

شهر واقعيتی فضايی با پيامدهای جامعه شناختی نيست 

 بلکه واقعيتی جامعه شناختی است که صورت فضايي به خود می گيرد.

گئورگ زيمل

 

 

2 ـ می­دانيم که شهر از دو کمبود در رنج است : فقدان زيرساخت­های کالبدی و فقدان زير ساخت­های ذهنی. در شهر قدم   می­زنم و دوست دارم تا حد ممکن بشناسمش و با آن ارتباط برقرار کنم . سال­هاست که من به عنوان ناظر بيرونی بی هيچ دلبستگی­ای در اين شهر زندگی کرده­ام : شبيه همه جای ديگر است . فرقی هم نمی­کرد ، اگر اينجا نبودم و در شهر ديگری بودم. لحظه­ای سکوت مي­کنم. تصور مي­کنم که تمام فکرهای  قبلی­ در اين شهر جامه عمل پوشيده­اند. به عرصه های عمومی و زيرساخت­های شهر فکر می­کنم ، به اتفاقاتی که قرار است در آن­ها روی دهد.

   اين تصور که شهر فقط می­بايست کالبدی را فراهم کند که آدميان در آن زندگی کنند و نيازهای اولية زندگی پاسخ داده شود، آينده شهر و زندگی را محکوم به فنا می­کند.

  سازمان و هندسه زندگی اجتماعی در شهر شکل می­گيرد و بنابراين فضاهای شهری و تک تک فضاها و بناهايی که صورت کالبدی ـ فضايي می­يابند می­بايست تأثيرات متقابل اين کنش ها را  در خود فراهم نمايند :

 

واقعيت­های  جامعه­شناختی <----------- > صورت­های فضايي ـ کالبدی

(نيروهای شکل دهنده جامعه )         (سازمان و هندسة زندگی جمعی و فردی)

 

 با اين پيش زمينه است که در بازخوانی شهر و تک تک فضاها اين احساس دست می­دهد که شهر و بناهای آن منطبق بر هيچ کدام از معيارها و واقعيت­های زندگی ما نيست و از سوی ديگر هيچ کدام از اين فضاها جايگاه و  زمينه­ای برای فعاليتها و آراء جامعه و مردمان آن فراهم نياورده است. به عبارت ديگر در يک سيل ناگهانی در طول سال­ها ، شهرها رشد  کرده­اند ، گسترده شده­اند و جمعيت شهرنشين افزايش يافته است. اما شهر بازتاب دهندة واقعيت­ها ، آمال ، آرزوها و نيازهای ما نيست . شهر به محلی برای کار ، خواب و شبکه­های ارتباط دهندة اين دو تبديل شده است. بعد از سالها همچنان بهترين نمونه ما از شهر و فضاهای شهری، اصفهان است که می گوييم تبلور شعر حافظ است و اين که مکتب فراموش شده صدرايي را در نقش جهان جستجو می­کنيم و باز می­يابيم . در حسرت و دريغ آنچه داشته­ايم غرق مي­شويم و در تعليق قبول واقعيت­ها و معيارهای موجود ، می گذاريم تا همه چيز از دست برود.

  اما اين پرسش اساسی هميشه برايمان باقي مي ماند و عذابمان می­دهد که :

 

 واقعيت ها، آمال فکری ـ فلسفي و نيروهای جامعه شناختی جامعه­ ما کدامند و قالب سازمان­های شهری ـ فضايی و پروژه ­های معماری ـ فضايی آن­ها چگونه اند؟   

  

 

ما بايد هزار و يک کانسپت ديگر برای شهر متصور شويم.

ما بايد ريسک­های جنون­آميز بکنيم. ما بايد جرأت کنيم که کاملاً غير انتقادی باشيم. ما بايد فرو بريم و

عميقاً ببخشاييم و فراموش کنيم.

رم کولهاس

 

تجلی فلسفه پارادوکس است نه عقل متعارف.

ژيل دولوز

 

 

  3ـ معماری مهندسی زندگی مادی است و سازمان و هندسه زندگی اجتماعی در شهر شکل می گيرد.

   برای تفکر دوباره در مورد شهر و فضاهای شهری آن، می­بايست مفاهيم جديدی خلق کنيم. اين مفاهيم می­بايست از بطن جامعه و تحولات آن نشأت گيرد و صورت فضايي ـ مادی پيدا کند . بنابراين به نظر می­رسد مسألة اين معماری کشف و درک جريان­ها و نيروهای تأثيرگذار بر جامعه و هدايت آن­ها برای شکل دادن به فضا از طريق تعريف پروسه و روند تأثير گذاری اين نيروها است .

  به نوعی امروز همه ما باور داريم که مسئله معماری فرم و بازهای فرمال نيست . بلکه مسأله معماری فضا و نحوه سازماندهی فضاست . بنابراين قبل از آن که به مسألة کاربری خاصی فکر کنيم به اين مسأله بايد بپردازيم که فضا و سازمان فضايي ناشی از نيروهای جامعه در چه پروسه­ای قابل تحقق است و چگونه می توان به آن شکل فضايی ـ مکانی داد.  

 

 

لینک