معماری آخرالزمان   

 معماری آخرالزمان (معماری عصر معاصر از زبان مانوئل کاستل ) :

اگر فضای جريانها به راستی شکل مکانی مسلط جامعة شبکه­ای باشد، ممکن است در سالهای آينده معماری و طراحی از نظر فرم، کارکرد، فرايند و ارزش دوباره تعريف شوند. در واقع به نظر من در سرتاسر تاريخ، معماری « بازی ناموفق » جامعه، و تجلی گرايشهای عميق­تری در جامعه بوده است که امکان بيان آشکار آنها وجود نداشته و با اين حال، آن قدر قدرت داشتند که بتوان آنها را در سنگ، بتن، فولاد، شيشه و ادراک بصری انسانها­يی تجسم بخشيد که بايد در چنين فرمهايی سکنی می­گزيدند، معامله می­کردند يا به نيايش مشغول می­شدند.

نظر پانوفسکی دربارة کليساهای جامع معماری سبک گوتيک، ديدگاه تافوری1 دربارة آسمانخراشهای امريکايی، رای ونچوری2 دربارة شهر امريکايی که به گونه­ای شگفت­انگيز پرزرق و برق و بی­محتواست، نگاه لينچ در مورد تصوير شهرها، تحليل هاروی در خصوص پست مدرنيسم به عنوان تجلی تراکم زمان ـ مکان توسط سرمايه­داری، برخی از بهترين نمونه­های سنت روشنفکری هستند که از فرمهای محيط ساخته شده به عنوان يکی از آگاهی بخش­ترين رمزها برای درک ساختارهای بنيادين ارزشهای اجتماعی مسلط استفاده کرده­اند. بدون شک هيچ تفسير ساده و دقيقی از تجلی هندسی ارزشهای اجتماعی وجود ندارد. ولی همان­طور که پژوهشهای دانشمندان و تحليل­گران نشان داده است، و همان­طور که از آثار معماران برمی­آيد، همواره بين آنچه جامعه ( با همه تنوعی که دارد ) گفته و آنچه معماران در پی بيان آن بوده­اند پيوندی محکم و نيمه خودآگاه وجود داشته است.

ولی امروزه ديگر اوضاع اين گونه نيست. فرضية من اين است که با آمدن فضای جريانها، رابطة معنادار معماری و جامعه مبهم شده است. از آنجا که تجلی فضايی منافع مسلط در سرتاسر جهان و در فرهنگهای مختلف رخ می­­دهد، ريشه کن ساختن تجربه، تاريخ و فرهنگ خاص به عنوان پس زمينة معنا به تعميم معماری غير تاريخی و غير فرهنگی منجر شده است.

برخی از گرايشهای « معماری پست مدرن » که در آثار معمارانی همچون فيليپ جانسن يا چارلز مور نمايان است، به بهانة در هم شکستن استبداد قاعده­ها، از جمله قواعد مدرنيسم، سعی می­کنند همة پيوندها را با محيطهای اجتماعی خاص قطع کنند. مدرنيسم نيز در زمان خود به همين ترتيب عمل کرده بود، اما به عنوان تجلی يک فرهنگ ريشه­دار تاريخی که بر ايمان به پيشرفت، تکنولوژی، و خردورزی پافشاری می­کرد . برعکس، معماری پست مدرن پايان همة سيستمهای معنا را اعلام می­کند و آميزه­ای از عناصری را ايجاد می­کند که با انگيزش فرا تاريخی و سبکی، به دنبال هماهنگی شکلها است. با وجود اين، در حقيقت آنچه پست مدرنيسم انجام می­دهد بيان تقريباً صريح ايدئولوژی مسلط جديد است: پايان تاريخ و تحت­الشعاع قرار گرفتن مکانها توسط فضای جريانها. چون تنها اگر در پايان تاريخ باشيم می­توانيم هر چه را از قبل داشته­ايم با يکديگر ترکيب کنيم . از آنجا که ديگر به هيچ مکان و هيچ فرهنگی تعلق نداريم، روايت افراطی پست مدرنيسم منطق قاعده­شکنانه و در عين حال قاعده­مند خود را در هر جا که چيزی ساخته می­شود تحميل می­کند. رهايی از قواعد فرهنگی در واقع برگريز از جوامعی که ريشه در تاريخ دارند سرپوش می­گذارد. در چنين چشم­اندازی، پست مدرنيسم را می­توان معماری فضای جريانها دانست.

 

به نقل از: کاستل ، مانوئل ، 1384 ، عصر اطلاعات : اقتصاد ، جامعه و فرهنگ ( جلد اول ) ، ترجمه احد عليقيان ، افشين خاکباز ، حسين چاوشيان ، ويراستار علی پايا ، تهران ، طرح نو.

 

لینک