معماری، هویت و رسانه

 نمی­دانم  چه علتی دارد که اين روزها در هر جستجوی با دلیل و بی دلیل در دنیای مجازی از سايت انسان شناسی و فرهنگ سر درمی­آورم. گرچه مطالعات فرهنگی و به خصوص آسيب­شناسی فرهنگی از علايق و دغدغه­های هميشگی­ام است، اما اينکه در طول يک هفته مجبور شوم در مقابل دو گزارش اين سايت تلنگری بخورم و انگيزه نوشتن پيدا کنم در نوع خود جالب توجه است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در پست قبلی آسیب­شناسی اجتماعی در قالب پدیده­ای به نام محسن نامجو مرا وا داشت تا تعمقی کنم و این بار معماری و هويت.

داستان از اين قرار است که بامداد امروز (پنج شنبه) در پايگاه اطلاع رسانی دکتر فکوهی (سایت انسان­شناسی و فرهنگ) دو مطلب در قالب پاسخ به پرسش­ها توجهم را جلب کرد. اين سایت بخشی به نام پرسش و پاسخ دارد که مخاطبان پرسش­های خود را در حوزه­های مختلف علوم انسانی و به خصوص حوزه­ فرهنگ طرح و مديريت سایت به آنها پاسخ می­دهد. اما این بار سوال از معماری بود، از آن دسته سوالاتی که من به آنها سوالات لعنتی می­گویم: معماری و هویت. پرسش اول از چرایی عدم تداوم هویت در معماری خانه و دومی بازیابی هویت در معماری.

به نظر من پاسخ پرسش اول از ديدگاه جامعه­شناختی و سياسی قابل توجه و مهم است چرا که برای همه مردم و به خصوص ما معماران (!؟) باری دیگر خاطر نشان می­سازد که مسأله معماری به طور عام و هویت در معماری به صورت خاص در خود معماری خلاصه نمی­شود و تا زمانی که  تفکر و عمل در معماری به تعاریف، تصورات و برداشت­های تقلیل­گرايانه و محدود ما از معماری بسنده شود گرهی از کار معماری در اين سرزمين گشوده نخواهد شد. اما در مورد پاسخ پرسش دوم بیشتر دیدی کلان به موضوع شده است که قابل تعمیم به تمام حوزه فرهنگ است و بازیابی هویت در معماری مورد توجه دقیق­تر واقع نشده است. اما به هر روی قابل تأمل است. برای آنکه زیاده­گویی نشود، عین پرسش و پاسخ (اصل مطلب) عینا نقل می­شود تا اگر دوست داشتید بخوانید و مهم­تر از آن اگر صلاح دانستید در این زمینه نظر دهید. 

 

اما همه اینها بهانه است تا موضوع مهم­تری را که دغدغه این یادداشت است، در میان گذارم: عدم توانایی جامعه علمی و حرفه­ای معماری در بهره­گیری از قابلیت­های رسانه و به خصوص فضای مجازی.

به نظر من اين پرسش­­ها و هزاران پرسش مشابه و متفاوت آنقدر تخصصی هستند که بشود از جامعه و تخصصی و حرفه­ای آن مورد سوأل قرار گیرد و برای آن پاسخی شنیده شود، اما متاسفانه نبود چنین فضاهايی چه در فضای فيزيکی و چه در فضای مجازی به این مساله دامن می­زند که چنین پرسش­هایی در حوزه­ای به جز معماری دنبال شود. البته بایستی بلافاصله اضافه کنم که اين سخن به هیچ رو به این معنی نیست که حوزه­های ديگر صلاحيت انديشه و تعمق در این مورد را ندارند بلکه هدف اصلی آن است که نشان دهم به چه میزان جامعه معماری در اين مورد با سهل­انگاری برخورد می­کند.

 برای مثال اگر کسی از میان مخاطبان جامعه مجازی چنين پرسش­های در سر داشته باشد در کدام سايت معتبر معماری آن را طرح خواهد کرد و کدام صاحب­نظر به او پاسخ خواهد داد، یا  چه تعداد از صاحب­نظران و اساتید بنام معماری که هر روز از تریبون­های مختلف در موارد مشابه اظهار نظر می­کنند به تدوین و نشر نظرات خود در فضای مجازی اقدام کرده­اند تا مورد هم­اندیشی و نقد قرار گيرد. شما کدام سایت معماری را سراغ دارید که در عين حال که مخاطب عام را جذب می­کند به مخاطبان تخصصی و حرفه­ای سرويس می­دهد (مشابه همین سایت انسان­شناسی و فرهنگ). اصلا چرا دیگران، مگر خود من یا دوستانی که سال­هاست در فضای مجازی حضور دارند چگونه با اين مسأله برخورد کرده­اند و چه فضايی را در اين زمینه فراهم آورده­اند.

پيش­تر مجتبی محمدظاهری در پستی رسالت­های وبلاگ نويسی رسمی معماری را مورد سوال قرار داده بود،من نیز بر اين نظرم که اگر ما معماری را يک رسانه و ابزار فرهنگی تلقی می­کنيم  و بر آن رسالت فرهنگی قايلیم بايستی از امکانات ساير رسانه­ها در جهت ارتقاء جایگاه فرهنگی معماری بهره گیریم مگر آنکه عمل معماری را محدود به تولید و آفرينش اثر معماری بدانیم. از همین رو پیشنهاد می­کنم  در هستی و چيستی حضور معماری در عرصه فضای مجازی بازاندیشی کنیم و در گام نخست در مورد ماهیت و کيفيت حضور وب­نویسی رسمی مماری به هم اندیشی بپردازيم. شايد اگر در ضيافت چهارم در مورد چنین مهمی بیاندیشیم ، بیراه نباشد.

 تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

و اما آن دو پرسش و پاسخ­شان:   

بعد از دوره قاجار چه اتفاقی افتاد کهما دیگر شاهد ساخت خانه هایی با هویت معماری ایرانی نیستیم؟

نام پرسش‌گر: ـ

اولا نمی­توانیم با قاطعیت بگوئیم که بعد از قاجار ما معماری باهویت ایرانی نداشته­ایم، این نوعی بی انصافی در داوری ما نسبت به کار پر ارزشبسیاری از معمارانی است که گاه در تمام عمر به خلاقیت خود در ایجاد هویت ایرانیادامه داده اند. اما این یک واقعیت است که از این معماران بیشتر جنبه  حاشیه­ای ونقطه­ای داشته­است و نه تعمیمی یافته. دلیل به نظر من تا اندازه زیادی آشکار است. از اواخر دوره قاجار ما با ورود گسترده «مدرنیته» در  شکل و شمایلی از آن که می­شناسیم، یعنی یک مدرنیته دیکتاتور منشانه  و صوری روبرو هستیم که لحاظ عقب­افتادگیکاملا شبیه به قاجار است، اما به ظاهر و به  دلیل ساخت و سازهایی پایه­ای به نظر می­رسد که از آن پیشرفته­تر بوده است. ما از ابتدای سلطنت پهلوی دوم وارد تقلیدی هرچه گسترده تر از آنچه معماری و  صورت­ها و نشانه­های غربی می­پنداریم، می­شویم و بهظاهر هم بسیاری از این بناها را به وجود می­آوریم، بناهایی نظیر راه آهن و دانشگاهو پل­ها و غیره... اما  این بناها فاقد روح مدرنیته و طبعا فاقد روح محلی هستند کمااینکه «ملیت» غایب بزرگ این صحنه است. ملی­گرایی رضا شاهی در فقدان دموکراسی بهسرعت بدل به نوعی  نظام آمریت می شود که تصور می­کند با ایجاد تمرکز و نظام هایحقوقی و نهادهای رسمی و دولتی می تواند «ملت» به وجود بیاورد. البته این نهادهامفید هستند و  نباید انکار کرد که چنین تمرکزی به نوعی از دولت ولو دولتی آمرانهحیات می­بخشد، اما کسانی که بر این امر تاکید می­کنند، ظاهرا از یاد می­برند کهایران پیشینه بیش از دو هزار سال دولت متمرکز را داشته است و بنابراین ایجاد تمرکزدولتی در پهنه­ای که  دوره به دوره دچار تشتت و بی­سامانی می­شده است، به معنیایجاد دولت ملی نبوده است. از همین جا باید به این نتیجه­گیری رسید که در نبود دولتملی، تلاش برای آنکه عناصر هویت ایرانی را در معماری  عمومی بیابیم تلاشی بیهودهاست. البته این نکته نهایی را هم اضافه کنم که دولت قاجار را هم نباید به مثابهنمونه­ای الگو وار بری چنین معماری­ای گرفت، آنچه به وجود عناصر معماری در این دولتبر می­گردد در حوزه عمومی مترکز است و نه در تعمیم این عناصر در ساخت و سازهایمردمی که طبعا نمی­توانسته است وجود داشته باشد چون اصولا در آن دوران «ملت» یوجود نداشته است. به عبارت دیگر شاید این یک انتظار بیهوده باشد که در نبود «ملت»ما خواسته باشیم عناصر «ایرانی» در مفهوم  «ملی» در معماری بیابیم، مگر آنکهمنظورمان از این عناصر، عناصری صوری و باستانی و قدیمی باشد و چندان نیز به  محتواو چارچوب های آنها نیاندیشیم.

 

تا چه اندازه به بازیابی هویت ایرانیدر معماری امیدوار هستید؟

نام پرسش‌گر: ـ

گمان من آن است که بازسازی هویت ملی از طریق هر گونه ابزار  فرهنگی در آینده­ایکه ما در نظام شبکه­ای جهان پیش رو داریم کار بسیار مشکلی است. در واقع، جهان  هرچند «تکثر فرهنگی» و حتی به نوعی «جماعت گرایی های فرهنگی» را می­پذیرد، اما ، اینموارد را  عموما در چارچوب نظام های «درهم آمیخته» و «ترکیبی»  می پذیرد و برایچنین فضاهایی امکان بقا به وجود می آورد. در شرایطی که «جریان» های  حرکت انسان­ها،اشیاء، پول­ها، ایده­ها و غیره به قول آپادورای ، اصلی­ترین  و رایج­ترین پدیده­ایاست که ما درجهان معاصر مشاهده می­کنیم،  کمی  خوش خیالی است که  تصور کنیم، می­توانیم به «اصالت» ی فرهنگی دست پیدا کنیم، مگر آنکه از ابتدا اهدافی صرفا صوری رانشانه بگیریم. با این وجود، نداشتن «اصالت» اگر به صورت نداشتن «هویت» در بیاید، بهموقعیتی  بسیار حادتر خواهیم رسید که زیستن در جهان را در موقعیتی که خواسته باشیمتاثیر گذار باشیم و یا جدی مان بگیرند، باز هم مشکل تر می کند. «هویت» اصلی است کهامکان می­دهد  درون «تکثر فرهنگی» حرفی برای گفتن داشت و صرفا چشن به دهان دیگران وبه دست آنها ندوخت. برای این کار نیز باید خلاقیت فرهنگی داشت که خود نیازمند فضاییاست که در آن  اندیشه­ای بتوانند در آزادی کامل رشد کرده و شکوفا شوند. در غیر اینصورت متاسفانه  شاهد آن خواهیم بود که سطحی­ترین افراد و کوتاه بینانه­ترین اندیشه­ها در پیش­ترین نقاط صحنه قرار بگیرند و دیگران را کنار بزنند. ظاهرا انسان­هاهمواره تقلیل­گرایی فکری و ساده اندیشی را به تعمیق و اندیشمندی ترجیح می­دهند. بنابراین باز یافتن هویت ایرانی امری ممکن و حتی ضروری است زیرا ما نمی­توانیمهزاران سال پیشینه تاریخی خود را که به آن مدیون هستیم از یاد ببریم و حق نداریمسقوط اخلاقی گروهی را که با هر ادعا و هر ایدئولوژی­ای تظاهر به «جهانی بودن» و ازآن بدتر «مدرن» بودن می­کنند، و یا برعکس دعوی «سنتی » بومی صوری را دارند،  بدونآنکه معانی این سخنان را بدانند و به خصوص بدون آنکه کم­ترین تجربه­ای از این سنتییا مدرن بودن و کمترین ظرفیتی برای تحمل آنها داشته باشند، تحمل کنیم. نفی اینگرایش­های تند روانه و سطحی به گمان من به خودی خود نوعی بازیابی هویت ایرانی و درعین حال جای گرفتن در جهانی است که خواه ناخواه باید آن را و پیچیدگی­اش را پذیرفتاما  بهتر است از این توهم که با ساده اندیشی و سطحی نگری در چنین کاری موفق خواهیمشد بیرون بیائیم.

 

 

/ 14 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اولدوز فضلعلی

مطلب خوبی بود. خوشحالم که حضور پرباری در فضای مجازی پيدا کرديد.

نگاه

سلام-خسته نباشی خیلی جالبه-من همیشه فکر میکردم یه نفر لازم داریم مثل فکوهی نگاه کنه اینبار ؛به معماری چیزی که وجود داره اینه که معماری در همه جا در دست "نام ها" داره جلو میره-یعنی یه جورایی اندیشه های فردی در قالب گروه هایی سازمان یافته هدایت میشه ولی بحث ایران کاملا فرق داره-اینجا معماری دست بی نامهای پشت صحنه است با استعداد ترین معمار هامون هم چیزی جز کپی کارهای حرفه ای نیستن-

حسام عشقی

سلام و عرض خسته نباشيد امروز اولين بار بود از وبلاگ پرمحتوايتان بازديد کردم .بسيار استفاده کرديم. چراغ خانه تان هميشه روشن

بختيار

سلام کامران پيغامت را برای اظهار نظر در مورد اين مطلب چند روز است که در وبلاگم ديده‌ام اما بيش از يک هفته بود که مشغول امتحان تافل و دارالترجمه و اپلای و ... بودم. اتفاقا کاری که می‌کنم برای ادامه تحصیل در رشته انسان‌شناسی‌ شهری‌ست...بايد وقت بيشتری برای اين مطلبت می‌گذاشتم.. اما در خصوص مطلب فقط می‌توانم به چند نکته اشاره کنم: - احتمالا کیفیت بالای سایت دکتر فکوهی هیجان‌زده‌ات کرده است. من نیز مدتهاست که به این سایت مراجعه می‌کنم.. یک نکته را نباید فراموش کرد که اگرچه دامنه سایت به اسم فکوهی است اما تیم بسیار بزرگی پشت آن قرار دارند و آن را حمایت علمی می‌کنند.. آن هم نه مجازا بلکه عملا. به عبارتي سايت فكوهي فقط يك اينترفيس است براي تحكيم ارتباط و تبادل. كار اصلي آن پشت انجام شده و در سايت منعكس مي‌شود. نمی‌دانم چگونه ولی به هرحال گویا آن جمع با تدابیر مشخصی توانسته‌اند سازمان‌دهی شده و کار گروهی انجام دهند. منظورم این است که بعد فیزیکی قضیه در کارآمدی و کیفیت سایت انسان‌شناسی مهم است، بهتر است پرسشي در خصوص دلايل عدم وجود نظير آن در معماري مطرح شود... ادامه در بعدي

بختيار

ادامه: - رو راست بگويم به جامپ اعتقادي ندارم. يعني اينكه بتوان از مرحله سازمان‌دهي عملي فيزيكي به پشتوانه چند وبلاگ معماري جامپ كرد.. من تا حدي ادعاهاي اخير برخي دوستان را مبني بر توانايي‌هاي آنچه كه دنياي مجازي معماري مي‌ناميم براي رها شدن از تلاش براي سازمان‌دهي واقعي، عملي و رو در رو افراطي مي دانم. دلايلم را هم در چند ماه اخير ارائه كرده‌ام و بر آنها هنوز هم باور دارم. (اگرچه اين سخن به معناي كم اهميت بودن جريان فعلي مجازي نيست...) ادامه در بعدي

بختيار

ادامه: - باز هم رو راست بگويم به باور من يكي از مشكلات جدي ما، مساله اخلاق است. اخلاق نه فقط در معناي مجموعه مفاهيمي كه كم و بيش به آنها امر يا نهي مي‌شويم.. صحبت من در ارتباط با مجموعه مفاهيمي است كه در پس واژگاني چون مسئوليت، احترام، آزادي، شفافيت... و در شئون مختلف زندگي (منظورم زندگي اين دنيايي است) مطرح مي‌شوند... اين بحث طولاني‌ست، فاكت‌هايي برايش وجود دارد و توسط خود حاكميت سياسي نيز منتشر و البته بعدا جمع‌آوري شده است... با اجازه‌ات زياد طولش ندهم. ادامه در بعدي

بختيار

- دوست عزيز همان‌طور كه مي‌داني در تجربه‌هاي گذشته‌ براي حركت گروهي، سازمان‌يافتن و سازماني شدن (چه معماري باشد، چه فرهنگي و چه سياسي) نتايج چندان اميدواركننده‌اي را نديده‌ايم. نه اينكه ذات مساله اشتباه باشد، دلايل متنوعي در روند و تداومش وجود دارد كه شناخت و بررسي خيلي از آنها رو راست بگويم در سواد من و تو نيست (اگر تمايلي بود بايد دنبالش رفت، درسش را خواند)، برخي دلايل را هم به تجربه درك كرده‌ايم كه گويا چندان خريداري براي آنها وجود ندارد (چه به استناد اخلاقي كه صحبتش را كردم باشد چه به هر دليل شناخته يا ناشناخته ديگري) ادامه در بعدي

بختيار

- اما كامران عزيز به هرحال بايد زنده بود تا فعاليتي كرد (منظورم اين است كه به هرحال محدوديتي در عمر وجود دارد..) يعني نمي‌توان كه سوالات لعنتي (به قول تو) را مطرح كرد و دنبالش به واسطه محدوديت عمر نرفت (اگر سوال مسئولانه باشد) از سوي ديگر نمي‌شود كه دنيال پاسخ‌ها رفت اما عرصه‌اي براي بيان و نقدش نيافت... كه با مردن به نظرم تفاوتي ندارد... از اين رو به گمانم ناگزير بايد انتخابي انجام داد، راهبردي بايد داشت كه در چارچوب عمر بگنجد يا شالوده‌اي و ساختاري تدارك ببيند كه وابسته به فرد، عمر نبوده و امكان به نقد كشيده شدن و بيان يابد. ادامه در بعدي

بختيار

- از اين رو من بر اين باورم (در حوزه حق انتخاب خودم) كه انتزاعي‌ترين و فراگيرترين (اما كليدي‌ترين) مقوله حداقل در ارتباط با اين سرزميني كه در آن به دنيا آمده و عمري سپري كرده‌ايم (با همه شناخته‌ها و ناشناخته‌هايش)، آزادي‌ست. آزادي حال مي‌خواهي پسوندها يا پيشوندهايي برايش بذار، تعبيرش كن،... آزادي آكادميك، آزادي دين، آزادي معماري، آزادي سياسي، آزادي فرهنگي و و و... مادام كه آزادي‌اي در كار نباشد امكان طرح پرسش، تلاش براي پاسخ آن، تلاش براي بيانش، تلاش براي گفتگو در مورد آن و و و نيز وجود ندارد... حال هر تعريفي كه از آزادي داشته باشيم (كه بحث جداگانه‌اي‌ست) گمان مي‌كنم حداقل‌هايش نيز فعلا برايمان حكم آب حيات را دارد... نمي‌خواهم بيش از اين طولش دهم اما به هر مقوله‌اي كه مي‌انديشم (از جمله و به ويژه معماري يا شهر) به نوعي آزادي را به عنوان مقوله‌اي كه قبل از هر بحثي بايد به آن پرداخت و حداقل‌هايش را به عنوان پيش‌نياز (گفتم حال به هر تعريفي كه باشد) تامين كرد، مي‌بينم. البته قطعا تمايلات شخصي‌ام (خودآگاه و ناخودآگاه) در اين مساله دخيل‌اند (و البته فعلا) تا عمر چه باشد و

بختيار

شالوده، روند يا ساختاري براي فاكت شدنش و تداومش به وجود آيد يا نه نمي‌دانم... حالا ميام از نزديك باهم صحبت مي‌كنيم. گفتم دعوتت را براي اين مطلبت اجابت كنم.